تبليغاتX
HELL-GIRLS

به نام آن كه زيبايي را آفريد

 

سلام دوستان عزیزم

شعر قبلی که خوندین از خودم بود

از این به بعد هم می خوام فقط شعر های خودمو تو وبلاگم بنویسم

امیدوارم خوشتون بیاد

ای یار اگر شیدا شوم                           از عشق تو رسوا شوم

در این جهان و آن جهان                         از عشق تو بی جا شوم

من در درونه سینه ام                               با عشق تو تنها شوم

شاید تو یک یاری کنی                             در دیده ات پیدا شوم

آنگه بگوید قلب من                               من با تو اکنون ما شوم

|+| نوشته شده توسط سماوسحر در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 12:48 |
 عشق

love

 

عشق همبازي يك خواب سحر گاهي نيست

عشق داستان يك چشم تر است

عشق احساس تپش در قلب است

از بلنداي يك لرزش چشم

و به شيريني يك حس غريب

|+| نوشته شده توسط سماوسحر در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 17:25 |
 همه ی سهم دلم برای تو

باران آمده است

انگار ترانه های آبی میخواهد ما را با خود ببرد

ما همه ی ابر های چشم هامان را گریسته ایم

حالا نوبت آسمان است

درست است که چیزی برای تقسیم نمانده است

اما همه ی سهم من از دلم

برای تو

|+| نوشته شده توسط سماوسحر در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 11:35 |
 بگذار دست هایم در آغوش راز شناور شوند

کسی می خواهم نمی یابمش

می سازمش  روی تصویر تو

و تو با یک کلمه فرو می ریزی اش

تو هم  کسی می خواهی  نمی یابی اش

می سازی اش  روی تصویر من

و من نیز با یک کلمه.....

اصلا بیا دیگر چیزی نسازیم

و تن به زیبایی ابهام بسپاریم

فراموش شویم در آنچه هست

روی چمن های هم دراز بکشیم

به نیلوفر هامان فرصت پیچیدن بدهیم

بگذار دست هایم در آغوش راز شناور شوند

رویای عشق در همین حوالی مبهم درد است شاید!

 

|+| نوشته شده توسط سماوسحر در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 20:24 |
 مردی که چشمان تو بود اما تو نبودی

 

زن عشق را می نوشت

و مردی در نوشته هایش او را صدا می زد

مردی که چشمان تو بود اما  تو نبودی

آن گاه که تو عشق را در حضور و غیاب تن و دل تجربه می کردی

زن در آن سوی تو

تو را دوست می داشت

 

|+| نوشته شده توسط سماوسحر در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 12:2 |